روزی یکی از مهندسان امریکایی برای سفری به کشور چین عازم شد. در انجا در یکی از خیابان ها مردی مشغول تمیز کردن ماشینها بود.او پس از تمیز کردن ماشین بدون گرفتن مزدی از صاحبش به سراغ ماشین دیگری رفت. مرد کارش را با تمیز کردن ماشین ها پایان داد و به نزدیک ترین مترو در ان حوالی رفت.مهندس امریکایی که تمام حواسش به سوی ان مرد غریبه ی چینی بود راهش را به سوی او کج کرد و به دنبالش راه افتاد.مرد چینی که وارد مترو شده بود متوجه مرد امریکایی شد و به او نگاه کرد.امریکایی که متوجه قضیه شد‍ به سویش حرکت کرد.

مهندس از مرد پرسید:ببخشید شغل شما چیست ؟

مرد چینی جواب داد من کارگر یکی از کارخانه های ماشین سازی هستم.

مهندس امریکایی گفت:من مهندسی در چند شرکت امریکا هستم .به کارهای شما نگاه کردم هیچ کس را ندیده ام که کار های شما را انجام بدهد.شما برای چه این کار را انجام میدهید؟

مرد چینی جواب داد:من در صبح ها به کارخانه ی ماشین سازی میروم و مشغول انجام کار میشوم و درشب ها به اینجا می ایم و مشغول تمیز کردن ماشین هایی که شرکت ما ساخته,میشوم.دوست ندارم ماشین هایی که ما ساخته ایم کثیف ونامرتب جلوه کند.